شمارهٔ ۶۶۰

غزلیات

به من نظر مکن ای بی‌خبر به چشمِ قیاس
که سر عشق نهان است بر عوام النّاس

ز سوز برق محبّت فسرده را چه خبر
حدیث عطرفروش است و قصّهٔ کنّاس

گر از جمال سخن هیچش آگهی بودی
که داشتی خبر از سرِّ عشق چون قرطاس

جماعتی که ز مکشوف رازها دارند
دلیر باز نگویند جز به وجهِ هراس

برادران نشنیدی که چون فروماندند
ز رمز یوسف و بربستنِ حدیث به تاس

اگر تتبّع ارباب معرفت خواهی
مقام عشق تهی کن ز کثرت اجناس

نخست تا بشناسی که تو نیی همه اوست
عرض شناختن تست خویش را بشناس

مراد تربیتِ نفسِ آدمی بوده است
ز ابتدا که جهان را نهاده‌اند اساس

بسی بگویی و از خویش ره برون نبری
مگر که درگذری از سر عقول و حواس

گرفت پور سیاوش به ترک هفت اقلیم
به نیم جرعه که دادندش از خم افلاس

نزاریا چو به مقدور خلق چیزی نیست
همیشه باش به توفیق حق به شکر و سپاس

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}