شمارهٔ ۶۶۹

غزلیات

ای دل سودازده عاشق تنها مباش
با خود اگر می‌روی همره سودا مباش

همره سودا و تو شرط عظیم است نی
پس تو حجاب خودی پس تو در اصلا مباش

مقصد باقی طلب راه رو و دم مزن
هیچ توقّف مکن منتظر ما مباش

کاهلی و غافلی هر دو حجاب ره‌اند
کار خود امروز کن سخرهٔ فردا مباش

آفت راه تو چیست رای و قیاس محال
باز بگویم که چه پس‌روِ آرا مباش

غایت اشفاق بین زین همه تنبیه چیست
مرهم دل‌خسته باش صخرهٔ صمّا مباش

خوش‌منش و تازه رو باش چو لفظ ملیح
پر گره و صلب و زَفت هم چو معمّا مباش

منت هر ناسزا بیش تحمّل مکن
طالب لؤلؤ نیی تابع لالا مباش

دامن ملاح گیر تا به درآیی ز موج
باش چو کشتی حمول طیره چو دریا مباش

سدره رها کرده‌ای آمده‌ای در مغاک
بر در دون همّتان بیش به عمدا مباش

منکر اهل یقین معترض کفر و دین
بوده نیی بیش ازین نه نه حقا مباش

چیست نزاری چنین راز برون می‌دهی
نقد تو داری خموش بیهده گویا مباش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}