شمارهٔ ۷۲۲

غزلیات

همه را شادی و مارا غم جانانه خویش
همه با همدم و ما با دل دیوانه خویش

مبتلای غم و محنت زده هجرانیم
آشنا ناشده با دلبر بیگانه خویش

بر سر آتش و آبیم ز چشم و دل خود
چند سوزیم در این تنگ قفس خانه خویش

هر دم این سوخته پروانه ما یعنی دل
جان به کف بر نهد از همت مردانه ی خویش

راست چون جغد گرفتم به خرابی مسکن
نه که چون گنج نهانیم به ویرانه خویش

گر زمانی ز پس پرده برون آید دوست
پیش آن شمع بسوزیم ز پروانه خویش

مرد اگر معتکف خاک در دوست بود
به که بر مسند تعظیم به کاشانه خویش

سال ها شد که به دریای عدم غواصیم
تا وجودی به کف آریم ز دردانه خویش

هان نزاری مطلب صاف ز خم خانه دهر
چونکه در دُرد زدیم اول پیمانه ی خویش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}