شمارهٔ ۷۳۱

غزلیات

دلی می خواهم از هر کار فارغ
زنام و ننگ و فخر و عار فارغ

مرا باید که در گلزار باشم
به گل مشغول لیک از خار فارغ

چنان فارغ ز محنتها به یک بار
که هست از محنت من یار فارغ

چو چالاکان ز خلد و دوزخ آزاد
چو ناپاکان ز نور و نار فارغ

خمار آلوده چون محتاج راح است
نمی یارد شد از خمار فارغ

عدو یک لحظه کی بوده است هرگز
ز دعوی های نا هموار فارغ

دلا گر بشنوی یک نکته از من
شوی از هفت و پنج و چار فارغ

اگر خواهی که باشی شادمانه
ز غم خوردن مرا بگذار فارغ

نزاری از بلای نفس ناقص
شود هم عاقبت یک بار فارغ

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}