شمارهٔ ۷۸۹

غزلیات

ز راهِ لطف درین کلبۀ خراب خرام
که من ترا ز تو خواهم نه نامه و نه پیام

وگر قدم نکنی رنجه حکم نتوان کرد
علی الخصوص که تو حاکمی و بنده غلام

دلِ مرا سرِ چندین شکیب ممکن نیست
کدام شیفته ساکن بود به صبر مدام

به صابری نتوان کرد عاشقی بنگر
که راه عشق کدام است و راه صبر کدام

کجا که روی تو بینند خلد نیست حلال
کجا که وصل تو خواهند کعبه نیست حرام

چه باک اگر بفتادم ز چشمِ دشمن و دوست
چه التفات بود عشق را به ننگ وز نام

غمی به هر نفسی بر دلم منه بنشین
سری به هر قدمی در رهت نهم بخرام

حمایتِ تو نماید مرا ز هجر خلاص
عنایتِ تو رساند مرا ز وصل به کام

ترا وفایِ من و شفقت نزاری بس
مرا رضایِ تو و رحمت خدای تمام

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}