شمارهٔ ۷۹۳

غزلیات

در خیال آبادِ خود بنشسته ام
در به رویِ نیک و بد بر بسته ام

گو مدارِ چرخ هر چون خواه باد
من چو نقطه ثابت و آهسته ام

فارغم از نام و ننگ و صلح و جنگ
هیچ دیگر نیست از خود رسته ام

یافتم از چاهِ ظلمانی خلاص
زان که در حبل المتین پیوسته ام

می نهم مرهم بسی مجروح را
گرچه هم از خویشتن دل خسته ام

می کشد عشق از کنارم در میان
گرچه از دستِ ملامت جسته ام

با نزاری گرچه تنها خوش ترست
در خیال آبادِ خود بنشسته ام

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}