شمارهٔ ۸۰۵

غزلیات

یک امشبی که به خدمت به باده بنشستم
مکن به بی ادبی سرزنش که بس مستم

اگر اشارتِ بوسی کنم مکن منعم
وگر به حلقۀ زلفت برم مبر دستم

تو بس غریب نوازی اگر نه باده به دست
مرا چه زهره که هم زانوی تو بنشستم

نه حّدِ مرتبۀ هم چو من ضعیفی بود
که دل به چون تو حریفی شگرف در بستم

ورایِ این چه سعادت بود همین مقدار
کفایت است که در دولتِ تو پیوستم

به اختیار شدم صید زلفِ مفتولت
همان رمیده نی ام کز کمند می جستم

ز عشق باختن ار توبه کرده بودم شکر
که بر محبّتِ رویِ تو توبه بشکستم

اگر به دیدۀ من پای نهی شاید
برو که در قدمت هم چو خاکِ ره پستم

خلافِ رایِ نزاری مکن که کم یابی
مطیع تر ز چنین بنده ای که من هستم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}