شمارهٔ ۸۷۲

غزلیات

دلم بر آتش هجران بسوخت آه دلم
گرت دلیست مکن قصدِ بی گناه دلم

تنم شده ست چو کاهی به زیر کوه غمت
که پشت پای زده کوه را چو کاه دلم

به هرزه در غم بیهوده می کشد خود را
نکرده عاقبت کار خود نگاه دلم

معلق است به مویی زمانه را گردن
از آن رسن که فرو می برد به چاه دلم

چو رنگِ زلفِ تو دارد ارادتش بپذیر
که خانه کرد در این آرزو سیاه دلم

گرفت در خم زلفت قرار و نگرفته ست
ازین نکوتر هم پشت و هم پناه دلم

بیا که کارد به مغزم رسید و کار به جان
بپرس اگر نه چنین است هان گواه دلم

نزارتر ز نزاری طمع مدار تنم
شکسته تر ز سر زلف خود مخواه دلم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}