شمارهٔ ۸۷۷

غزلیات

جان برای تو که هم دردی و هم درمانم
سر فدای تو که هم جانی و هم جانانم

با تو چون قامت تو از دگران آزادم
بی تو چون وصل تو از بی نظران پنهانم

لوح سودای تو چون باد ز سر می گیرم
در سر اندوه تو چون آب ز بر می خوانم

عشق روحانی سوزان تر از این ممکن نیست
کز تف آه جگر برق همی سوزانم

گر خیالی ست کسی را و تصور بندد
کز تو برگردم و خو باز کنم نتوانم

دیده بر قبضه ی ابروی کمان دارم و تیر
بر جگر میخورم و روی نمی گردانم

شب هجران تو گر تا به قیامت باشد
دیده بر هم نزنم ور مژه خون افشانم

گر سگم خوانی و کس باز نزاری خواند
دهنش بشکنم و یا سه بدو برسانم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}