شمارهٔ ۸۹۸

غزلیات

من از این عهده کی برون آیم
بی دلیلی به راه چون آیم

تو بخوان تا توانم آمد من
تو ببر تا ز خود برون آیم

گر به معراج ارتقا دهی ام
سقف افلاک را ستون آیم

عدم است انتکاس و می دانم
که ز بالای سرنگون آیم

گر به رای بلند خویش روم
پس ز دو نان هنوز دون آیم

به محل از همه فریشتگان
گر توم ره دهی فزون آیم

ور به خود واگذاریم هیهات
حارث مره را زبون آیم

ور توانم ز عقل چون مجنون
در ره عشق ذوفنون آیم

باز می گو نزاریا که به خود
من از این عهد کی برون آیم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}