شمارهٔ ۹۳۷

غزلیات

به غم بنشسته ام سر در گریبان
ز اندوه عزیزان و حبیبان

مزاج دوستان رفتم بدیدم
گرفتم نبض هر یک چون طبیبان

ملالت شان مرامی داشت گفتی
چو مهمانی به بُن گاه غریبان

به خود گفتم عجب نبود که نفرت
کنند از صحبت لنبان لبیبان

چو دیدم سرگران¬شان گفتم آری
ز بخت افتند چون من بی نصیبان

ندیدم خویش را جرم و گناهی
ندانستم به جز مکر رقیبان

تعالی الله زهی دوری که در وی
بدان نیک آید و غُمران نقیبان

اگر بهتان روا باشد در اسلام
چه انکارست بر صاحب صلیبان

نزاری هم چنین تکرار می کن
به غم بنشسته ام سر در گریبان

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}