شمارهٔ ۹۴۱

غزلیات

محروم مانده ام ز ملاقات دوستان
یک ره اثر نکرد مناجات دوستان

عمری برفت و جاذبه خاطری نرفت
این خود عجب بود ز کرامات دوستان

دیرست تا به من نرسید و نمی رسد
مشمومی از روایح جنّات دوستان

ماییم و خاطری متفکّر، دلی نفور
از هر چه هست غیر ملاقات دوستان

بر دست جام باده و در سر خمار وصل
مشتاق بزمِ پیرِ خراباتِ دوستان

احیای ما ممات حقیقی ست در وجود
از حیّز عدم نبود مات دوستان

ساقی خوب روی و می صاف و یار اهل
این است عزّی و هبل و لاتِ دوستان

در دوست محو گشتن و از خود برون شدن
آری بلی همین بود آیات دوستان

مستغرق محیط حضورست فکر من
مشغول روز و شب به تحیّات دوستان

خوش وقت روزگار نزاری که لحظه ای
با خود نمی رسد ز مهمّات دوستان

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}