شمارهٔ ۹۴۳

غزلیات

آرزومندم به روی دوستان
جان و دل دارم به سوی دوستان

وای وای از اشتیاق یارکان
آه آه از آرزوی دوستان

یاد آن شب ها که بودی تا به روز
شوق ما بر های و هوی دوستان

دست ما و دامن خیل خیال
روی ما و خاک کوی دوستان

ما ندانستیم شرط دوستی
برشکستیم از عدوی دوستان

عمر تاوان کرده ایم الّا هم آنک
صرف شد در جست و جوی دوستان

از بهشت و حور و غلمان فارغیم
راح می خواهیم و روی دوستان

عنبر و مشک و بهار و باغ ما
خُلقِ یاران است و خوی دوستان

هم صبا جانِ نزاری را حیات
می دهد هر شب به بوی دوستان

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}