شمارهٔ ۹۴۶

غزلیات

ساقی فدای جان تو بادا هزار جان
بر نیم جان تشنه ی ما زن بیار جان

مستغرق محیط خیالیم و کس نبرد
زین بحر جز به کشتی می برکنار جان

یار آن بود که چون دم اخلاص زد به صدق
در دوستی دریغ ندارد ز یار جان

خود مستعد بود به وفا هم چو یار دوست
خود معتقد کند چو در افتد نثار جان

جامی به کف گرفته و جانی فدای دوست
جز بهر دوست باز نیاید به کار جان

کو مجلسی که نبودش اغیار در کنار
تا در میان نهیم به شکرانه وار جان

ساغر بیار ساقی و گو زود نوش کن
بر باد و خاک و آب و هوای نهار جان

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}