شمارهٔ ۹۵۷

غزلیات

بساز بر بط و برزن رهِ قلندریان
قلندری چو بگفتی چه حاجت است بیان

ز دستِ ساقیِ وحدت بنوش باده شوق
ز خویشتن به در آی و عیان ببین به عیان

گرت به بت‌کده خواند کمر زدین بگشای
ورت به کفر اشارت کند ببند میان

که گر گناه به فرمان کنی بود طاعت
و گر خلاف کنی طاعتت بود عصیان

تو تا برون نروی پاک در نیاید دوست
مکن به شرکتِ خویش این یگانگی به زیان

تو دور می‌روی و او بسی قریب‌ترست
هزار بار به جانِ تو از رگِ شریان

به ترّهات مکن التفات زان که بود
چو خشت بر سرِ دریا حدیثِ بی‌بنیان

به جز کلامِ محقّق دگر محال و مجاز
به جز هدایتِ مولا دگر همه هذیان

نزاریا تو پس آن گه تمام مست شوی
که نیم‌جرعه به کامت رسد ز جامِ کیان

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}