شمارهٔ ۹۶۰

غزلیات

چه بایدم دلِ شوریده درجهان بستن
که راست طاقتِ چندین به صبر بنشستن

اگر ز مطرب و می‌خانه توبه دادندم
هنوز توبه نکردم ز توبه بشکستن

گدایِ کویِ خراباتیان بُدن به‌ از آنک
به عنف سلطنتی کردن و دلی خستن

به مذهبِ من اگر عارفی تفاوت نیست
ردا فکندن و زنّار بر میان بستن

کمالِ اهلِ تصوّف به چیست می‌دانی
به معرفت، نه به برجستن و فرو جستن

نتیجه ای ز کراماتِ اولیا آن است
که هم چو مریمِ دوشیزه‌اند آبستن

نزاریا چه کنی قصه چاره چیست همین
ز خویشتن ببریدن به دوست پیوستن

گرت مقامِ قرار آرزو کند باید
ز استحالتِ دنیا و آخرت رستن

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}