شمارهٔ ۹۶۹

غزلیات

مبارک است ملاقات دوستان کردن
به روی هم دم خود بامداد می خوردن

شراب بستدن و بی مکاس نوشیدن
نه عذر و دفع و فریب و بهانه آوردن

ز روزگار برآسودن و نه خود ز کسی
نه نیز هیچ کس از خویشتن بیازدن

نیاز کردن و پوزش نمودن از سر شوق
طرب نمودن و فرش نشاط گستردن

غذای روح به احکام عشق و مهر و می است
خوش است جان به می و مهر دوست پروردن

برون شدن ز خودیِ خود از ره تسلیم
به مقتدای به حق لازم است بسپردن

سر نیاز چو آدم به عذر و عجز بنه
که چون بلیس تکبر خطا بود کردن

نزاریا سر تسلیم نه به حکم قضا
که معتقد به کمند رضا دهد گردن

ز روی آینه ی خاطرت به صیقل می
علی الضروره بباید غبار بستردن

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}