شمارهٔ ۹۷۱

غزلیات

به گدایان نرسد شاه سواری کردن
عاقلان را نرسد شیفته کاری کردن

نه چو حلاجی انا الحق نتوانی گفتن
نه خدایی لمن الملک نیاری کردن

پادشاهی و جهان داری و فرمان رانی
هیچ ازین ها نتوانی چونه یاری کردن

مال پوشیدن و چون مار نشستن بر گنج
هم چو اعما بود و آینه داری کردن

احمقی باشد و با مزبله در زیر بغل
دعوی رایحه ی مشک ِ تتاری کردن

آخر ای یار عزیز آن چه نداری مطلب
چیست با نفس شریف این همه خواری کردن

حسد و بغض و تعصب نکنند اهل صفا
دوستی باید و دل داری و یاری کردن

اگرت چشم به بخشایش بخشاینده ست
بایدت گوش به تنبیهِ نزاری کردن

زور و زر هر دو وبالند بنه گردن طوع
چاره ای نیست نزاری تو و زاری کردن

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}