شمارهٔ ۹۸۷

غزلیات

آخر ای ظالم خدا را یاد کن
بنده را بندِ غم آزاد کن

یا به مکتوبی روانم تازه‌دار
یا به پیغامی دلم را شاد کن

گر چه با دست این سخن در گوشِ تو
از دو زلفت حلقه‌ای برباد کن

آخرم روزی به شیرینی بپرس
وآنگهم واله‌تر از فرهاد کن

با تو یاری گفته بود از راهِ‌عجز
چاره‌ی این کُشته‌ی بی‌داد کن

گفته[ای] من از کجا او از کجا
هر که را دردی‌ست گو فریاد کن

یا طمع بگسل نزاری از وصال
یا دلی از آهن و فولاد کن

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}