شمارهٔ ۱۰۰۹

غزلیات

جانِ من و عقلِ من و هوشِ من
هر سه به یک ره شده فرتوشِ من

صاعقۀ عشق درآمد بسوخت
خوابِ من وخوردِ من و توشِ من

بر رهِ امید و ندای نجات
چند بود چشمِ من و گوشِ من

ساقیِ خم خانۀ وحدت کجاست
تا بنهد بر کفِ من نوشِ من

تا نکند دوست نظر ضایع است
سعیِ من و جهدِ من و کوشِ من

آه که نتوان به کسی باز گفت
زآن که ببرده‌است زمن هوشِ من

سروِ روانی که نگنجد ز قدر
در همه عالم نه در آغوشِ من

قدرِ من امروز چه دانی که قدر
باز ندانی ز شبِ دوشِ من

عیبِ نزاری چه کنی کاین عَلَم
عشق ز مبداء زده بر دوشِ من

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}