شمارهٔ ۱۱۱۸

غزلیات

به مزدِ جان خود بر من ببخشای
دمی در کلبه ی احزان ما آی

چه معنی دارد این نامهربانی
بیا ای رشک مهر عالم آرای

بیا ای دیده را چون روشنایی
که بر چشمِ جان‌بینت کنم جای

تن و جان و دل و دین صرف کردم
دگر گر التماسی هست فرمای

چو شد مُلک وجودم از تو بلغاق
مرا زین بیشتر بلغاق منمای

به جانت دوست می‌دارم به جانت
که بستان جانم و بر جان ببخشای

تو روحی و لبت آبِ حیات است
مکاه از جان من در عمرم افزای

نیارم دامنت از دست دادن
به دستانِ رقیبِ بی سر و پای

مرا با این شکر نی چاشنی هست
برو گو مدّعی و ژاژ می‌خای

مکُش آخر نزاری را به زاری
چنین بر خونِ ناحق دست مگشای

نمی‌ترسی در روزِ مظالم
بگیرم دامنت ای سرو بالای

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}