شمارهٔ ۱۱۲۱

غزلیات

گر نداری خبر از چشمه ی حیوان به من آی
تا به سرچشمه ی خضرت برم انگشت نمای

اگرت طاقت تشنیعِ جَهول است بیا
در خرابات و درِ می‌کده بر خود بگشای

نی غلط رفت که از خویش برون آمدن است
وان جهانی‌ست که آن‌جا نه جهان است و نه جای

وان چه جای است و مقاماتِ برانداختگان
که در آن‌جا نبود نه دل و دین نه سرو پای

ور سرِ بی سر و سامانت به برگ است و نوا
هرچه از خویش برون آمده باشی به من آی

ناشری پوش نه کم‌خا و نخ و اطلس و خز
نیستی کرمِ قَزین بیش به خود برمتنای

رفته تا سایه ی پای علم عشق خوش است
بیش هم پهلوی دیوارِ پی آزرده مپای

رای تو آفتِ دین تو و رنج دل تست
جنبشی کن ز خودی برشکن ای صاحب رای

عقل مشاطه ی رای آمد و رای احول چشم
چشم احول نپذیرد چو رخ خوب آرای

طمع خیر نزاری ببر از کون و مکان
چه تمتع ز جهانی که بود حادثه‌زای

حب ذریه ی اولادِ حبیب‌الله بس
هم برین باش و برین هیچ دگر برمفزای

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}