شمارهٔ ۱۱۲۴

غزلیات

رفتی و صیدِ خاطر احباب کرده‌ای
قلّاب شوق ز دلِ اصحاب کرده‌ای

دل برده‌ای و تاختن آورده‌ای به جان
آهسته‌تر که زهره‌ی ما آب کرده‌ای

بس زاهدانِ خشک که در بحرِ زهدشان
کشتی ز ره ببرده و غرقاب کرده‌ای

بس ساکنانِ کنج خرابات را که باز
خلوت‌نشین گوشه‌ی محراب کرده‌ای

شب‌ها که ما ز شوقِ تو تا روز کرده‌ایم
تو همچو بختِ خفته‌ی ما خواب کرده‌ای

ما را که یک دقیقه نصیب است ز آفتاب
ساعت شناس‌تر ز سترلاب کرده‌ای

خصمی مسلّط است که بر ما گماشتی
گفتم مگر رقیبی بوّاب کرده‌ای

نی عقل و نی فراغت و نی دل نزاریا
اثبات عاشقی به چه اسباب کرده‌ای

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}