شمارهٔ ۱۱۲۷

غزلیات

ای یار بی‌وفا که دل از ما بریده‌ای
گویی که پیش هرگز ما را ندیده‌ای

سرگشته‌ام چو ذره ز خورشید روی تو
دامن چرا چو سایه ز ما درکشیده‌ای

لیلی شنیده‌ام که ز مجنون نمی‌شکیفت
مجنون شدم بتا به چه از ما رمیده‌ای

هیهات اگر به واقعه ی من رسیده‌ای
آری ملامتت نکنم نارسیده‌ای

هرگز خلاف رای تو چیزی نگفته‌ام
با من بگوی اگر تو ز جایی شنیده‌ای

دریای خون شده‌ست کنارم ز ابرِ چشم
از بس به نوکِ غمزه که جانم خلیده‌ای

از آبِ دیده آتشِ دل کم نمی‌شود
گیرم نزاری از مژه‌ها خون چکیده‌ای

در باغ سرو فارغ و آزاد می‌رود
او را چه غم اگر تو به قامت خمیده‌ای

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}