شمارهٔ ۱۱۴۵

غزلیات

دوش آمد و گفت اگر ز هستی
یک‌باره درست برشکستی

رو از سر نام و ننگ برخیز
چون بر سر کوی ما نشستی

یا دست وفا به دست ما ده
ورنه سر خویش گیر و جستی

خودبینی و خویشتن‌نمایی
بسیار بتر ز بت‌پرستی

از خودبینی خلاص یابی
گر خویش به پیش برنه‌استی

سرها که ز غایت توهم
بر غنج‌چه‌ی خیال بستی

ای مرغ رمیده از نشیمن
باز آی به آشیان و رستی

زنهار نزاریا نگویی
با بی‌خبران سخن ز مستی

باشد که مگر وجود مستان
معراج کند شبی ز پستی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}