شمارهٔ ۱۱۴۸

غزلیات

با ما به وفا یک قدم ای یار نرفتی
صد بار زبان دادی و یک بار نرفتی

یک روز هوایِ منِ مظلوم نکردی
یک شب به مراد ِ منِ بیدار نرفتی

عشاق بگویند و چو سوسن سخن آرند
در خونِ که زان نرگس ِ بیمار نرفتی

صد بار برفتی به سرِ کشته ی هجران
یک بار دگر بگذر و انگار نرفتی

تا بیش دگر گل نزند لافِ لطافت
هرگز به تفرج سوی ِ گل زار نرفتی

در قاعده ی جور و جفا هیچ خلل نیست
نیک است که باری ز سرِ کار نرفتی

قدرِ حرمِ عشق ز من پرس تو زیرا
در بادیه پای آبله در خار نرفتی

نام تو به بد عهدی اگر چند برنجی
زان رفت که با هیچ وفادار نرفتی

در بادیه ی عشق سراسیمه نزاری
ز آنی که به ترتیب و به هنجار نرفتی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}