شمارهٔ ۱۱۵۳

غزلیات

چون هیچ بقایی نکند خاکی و بادی
دل بر کن این رهگذر انده و شادی

در حلقه ی رندانِ قلندر شو و بنشین
گر پای خود از زهد ریایی بگشادی

منزل مطلب چون که هم از گام نخستین
پای آبله کردی و به ره باز فتادی

ثابت قدم آنست که سر زیر ِ قدم کرد
افسر ننهی که به قدم سر ننهادی

با دیده ی بی دیده ی خود چون روی آن جا
کان جا همه روزست و تو خفاش نهادی

آن لحظه شدی زنده که چون خضر بمردی
وان لحظه بمردی که چو فرعون بزادی

زین پس مطلب داد ز بیداد نزاری
این داد هم از خود طلب ار طالب ِ دادی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}