شمارهٔ ۱۱۷۱

غزلیات

گسسته‌ای و نخواهی که باز پیوندی
توقّع است که رحمت کنی و نپسندی

سرِ ستیزه گرفتی چه روی می‌بینی
درِ جفا بگشادی چه نقش می‌بندی

بیا و دیدۀ حاسد بکن که از غیرت
گمان برد که دل از من به خیره برکندی

ز آبِ دیده و خاکِ درِ تو نشکیبم
که این و آن ز تو خشنودی است و خرسندی

به دیده و دلِ پر خون به هر چه درنگرم
خیالِ رویِ تو بینم ز آرزومندی

به گوش و گردنِ ما طوقِ عهد و حلقه ی امر
ز بنده بندگی و از شما خداوندی

غلامیِ تو به آزادگی تواند کرد
نزارییی که پدر را نکرد فرزندی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}