شمارهٔ ۱۱۷۷

غزلیات

گر آتشی چو من در میان جان بودی
ز اندرون تو وقتی برآمدی دودی

نصیحتی که مرا می کنی به دیده قبول
بکردمی اگرم گوش خفته بشنودی

ز مطرب و می و چنگ ای پدر مکن منعم
که نه بری برم از کوشش تو نه سودی

بسا وجود که مردار با عدم رفتی
اگر نه عشق چنین قاتلی قوی بودی

وگر موکّلِ فطرت نداشتی بر سر
دلِ ستم گرِ ما را که کار فرمودی

ترا نمی‌شودِ ای ماه روی رغبتِ آن
که از وجود تو بی‌چاره‌یی بیاسودی

هلاک می‌کنی و روی می‌نمایی باز
سراب می‌کند از دور تشنه خشنودی

دریغ اگر بصری داشتی ملامت‌گر
که هم چو من نظری ناگه از تو بر بودی

نزاریا به بلا گر نمی‌بدی لایق
زمانه‌ات به سرِ عشق راه ننمودی

اگر مراد بدادی جهان به کس مجنون
ز هجر لیلی بی‌چاره تن نفرسودی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}