شمارهٔ ۱۱۸۸

غزلیات

خلافِ عهد مکن گر سرِ وفاداری
که گر خلاف کنی قصدِ جانِ ما داری

چه غصّه‌ها ز تو و قصّه‌ها که من دارم
دریغ اگر بنشینی و ماجرا داری

دمی زمانی روزی شبی چه می‌گویی
ندانمت سر این قصه کی کجا داری

هوایِ عشقِ توام در سرست و می‌دانم
کنم هر آینه سر در سرِ هوا داری

ترحّمی کن و خیری به جایِ من جانا
که من مریضم و تو شربتِ شفا داری

قیامتی دگرست این که سروِ قدّ ِ ترا
خوش آمده‌ست کمربندی و قبا داری

دو چشمِ مستِ تو یک لحظه هوش‌یار نی‌اند
معیّن است که در سر چه فتنه‌ها داری

نه زور دارم و نه زر نزاری و زاری
روا بود که بدین زاری ام روا داری

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}