شمارهٔ ۱۲۰۴

غزلیات

دوش آمد و گفت در چه کاری
از دست شدی سرِ چه داری

بگذشت به هرزه روزگارت
موقوفِ که در چه انتظاری

گرداب کشیده در میانت
می‌پنداری که بر کناری

سر پیش بمانده چند باشی
مستغرق بحر شرم‌ساری

در رشته ی خویشتن پرستان
جهل است امید رستگاری

خواهی که حیات‌بخش گردد
هر دم که ز اندرون برآری

بیرون روی از وجود و خود را
بسپاری و بیش سرنخاری

تحقیق شعار خویش سازی
تقلید تمام واگذاری

ای پیکِ عدم نگفتم آخر
بگذر ز وجودِ خود نزاری

از ملک دو کون بر سرآیی
یک‌باره اگر تو واسپاری

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}