شمارهٔ ۱۲۲۸

غزلیات

سواره هر چه به نظّاره گاه برگذری
به یک کرشمه چه باشد که باز پس نگری

رقیب خود ز تو خالی نمی شود یک دم
چنین یکی شده باهم که دید دیو و پری

به دستِ باد غباری فرست از آن خاکی
که بی دریغ به نعل سمند می سپری

عتاب و ناز به میزانِ عدل بر ما سنج
سرش به ظلم گراید اگر ز حد ببری

مقابل تو سزد ز امّهات و از آبا
که کس دگر نکند دعویِ پدر پسری

ز بی وفایی و بعد عهدی و جفا کاری
به نام و ننگ ز دونان سزد که برگذری

قبول کن که نصیحت به فال میمون است
تو خود مبارک رویی و نیک بخت اثری

می است مونس من در غمِ فراق تو می
ولی نمی کند البتّه ترک پرده دری

نزاریا به ملامت گر التفات مکن
خوش است مستی و دیوانگی و بی خبری

فسرده را اگرش بر خیال می گذرد
که ترک شیفته کاری کنی چو می نخوری

ترا شراب زخم خانه ی الست دهند
از آن که مستی شوریده کار و خیره سری

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}