شمارهٔ ۱۲۳۸

غزلیات

گر ز شیرین‌لبی کنم شوری
گو سلیمان عَفُو کن از موری

فرشِ سلطان عجب نباشد اگر
عار دارد ز دامنِ عوری

این که گویند دوست دوست مدار
نتوان کرد بر کسی زوری

چه کم از حسن اگر دمی بنشست
یوسفی در برابرِ کوری

کی کند شکر شکّرِ شیرین
ناچشنده ز بی‌نمک شوری

عاقبت پیل‌تن نجست از گور
گرچه تنها همی زدی گوری

باز می‌گو نزاریا که خوش است
گر ز شیرین لبی کنم شوری

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}