شمارهٔ ۱۲۶۵

غزلیات

برخیز نگارا و برافروز چراغی
بر سوز بخوری ز پی ضعف دماغی

بفرست به خم خانه و جامی دو طلب کن
گر بایدت از روح امین ساخت اُلاغی

دانی که چه گفتم به اشارت سبک و چست
باشد مگرت این قدر ادراک بلاغی

بشتاب و مهم دان و مکن هیچ تغافل
زنهار که این حد نکنی حمل به لاغی

پس بزم بیارای و طلب کن حُرَفا را
مِن بعد که حاصل شد ازین کار فراغی

یک رنگ شو ای یار و خجالت مبر ای دوست
طاووس محال است که سازی ز کلاغی

ار صاف شوی تو به سفیدی کبوتر
هرگز نتوان برد برون گونه زاغی

می خور ثمر پند نزاری به غنیمت
چون کرد حوالت به تو آراسته باغی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}