شمارهٔ ۱۲۸۲

غزلیات

آخر منم و لبی و جامی
موقوف نی ام به ننگ و نامی

تشنیع چه می زنند بر من
بی پال و پری میان دامی

هر گه که به لب رسید جانم
حاصل شودم ز غیب کامی

از ملک جهان جز این ندارم
ماییم مدام در مدامی

تا در نزند به مغزم آتش
بیرون ننهم ز خویش گامی

واجب شده در سلوک عشاق
از خویش کشیدن انتقامی

آنجا که بدو رسد نماند
از ما نه نشانی و نه نامی

امشب چو گذر کنی به معراج
ای باد بدو رسان سلامی

گو می آیم به میهمانت
پرداخته دار خوش مقامی

هرجا به تکلف و تصرف
در گردنم آمده ست وامی

باشد که خزینه دار لطفت
زر بدهد و وا خرد غلامی

بنگر به کجا نزاری زار
و آن گه ز که می دهد پیامی

آری نبود غریب از آن جا
گر بنوازند ناتمامی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}