شمارهٔ ۱۳۰۳

غزلیات

می بیار ای غلام حالی می
دفع سرما نمی‌کنی هی هی

در چنین شب که زمهریرِ هوا
می‌کند خشک در بدن رگ و پی

بر تنِ هوش‌یار در حمام
زخمِ سرما بیفسراند خوی

جز به گرمیِ آفتاب قدح
نرود سردی از طبیعتِ وی

به از این کی به کار خواهد شد
کی دهی پس به من نگویی کی

بده آبی که آن کند با من
که کند آتشِ روان با نَی

جانِ شیرین نزاری آورده‌ست
تا کنی جامِ تلخ بر سرِ وَی

دست او رد مکن بده بستان
بازخر جانِ او به جامی می

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}