شمارهٔ ۱۳۳۵

غزلیات

دل میبری به غارت و شلتاق می کنی
وز غمزه فتنه ها که در آفاق می کنی

پنهان ز خلق میکنم این راز و بر سرم
چشمانِ مست خود را ایغاق می کنی

اینجوی توست عرصه ی ملک وجود را
اینجوی خاص بهر چه بُل غاق می کنی

کس را اگر به واسطه ی تاج عدل کرد
تو در زمانه ظلم به بغتاق می کنی

شب تا به روز خونِ دل است این نه آبِ سر
کز چشم ما روانه بر اطلاق می کنی

هم عاقبت به خسرو عادل رسد مگر
جوری که بر نزاری مشتاق می کنی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}