شمارهٔ ۱۳۳۹

غزلیات

به جان نزدیکِ جانانم مسافت گرچه کوته نی
محبت عالمی دارد که جز جان را در او ره نی

چه باشد مشرق و مغرب به پای اندرون پویان
درین ره عاشقان دانند عاقل نی و ابله نی

دلم باشخص گفت اینک تو ساکن باش من رفتم
به زاری شخص گفت ای دل نی ام راضی نی ام نه نی

تو میخواهی که بستانی نصیب خویش و دریابی
مرا محروم بگذاری نشاید الله الله نی

گرم تکلیف فرماید رقیب از مه شکیبایی
بگویم هم به دشواری ولیکن بیش یک مه نی

مرا این درد مشکل تر ز هر مشکل که در عالم
من این جا میکشم خود را و آنجا دوست آگه نی

نزاری عافیت روزی برآرد عاقبت کامی
اگر چه هیچ ناکامی به اقبالِ شهنشه نی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}