شمارهٔ ۱۳۴۷

غزلیات

مرا چیزهایی نمودند روی
که با کس نگفتند کآن را بگوی

بگفتند و گفتیم و نشنود کس
همین است معنیِ سنگ و سبوی

به جز روی او نیست رویی دگر
جزاین روی رویِ دگر نیست روی

همه جان و دل هر چه جز جان و دل
نه جان است و دل بل که سنگ است و روی

مرا مُسکراتی ست در وجد عشق
که از من مخواه آن و از من مجوی

مکن عیب بر دل بداده ز دست
که سیلاب ناگه درآید به جوی

درین بحر غُسلی به رغبت برآر
برو چرکِ نفس از طبیعت بشوی

نمی دانی ای تن فرو داده خوار
به چوگان و دورانِ محنت چو گوی

که عشق نزاری به هر شش جهات
ندا می کند از در و بام و کوی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}