شمارهٔ ۱۳۷۴

غزلیات

فراق اگر چه مرا می‌کشد به دردِ جدایی
خیالِ دوست تو باری درین میانه کجایی

که می‌رود که بگوید که گر میانِ من و تو
وفا و عهد درست است برشکسته چرایی

هزار بار به هم برزدی چو زلف پریشان
ممالکِ دل و جانم به زخمِ تیغِ جدایی

وصالِ زهره نه حدِّ چو من کسی‌ست ولیکن
سعادتست که از مشتری شده‌ست عطایی

تو آفتابی و من ذرّه و وجودِ ضعیفم
نمی‌نماید تا خویش را به من ننمایی

به دفع مال و منال از غمِ تو سیر نگردم
که جان برای تو دارم چه جای کرد و کیایی

نزاریا به درآی از خودی که سود ندارد
هزار بار اگر گرد کاینات برآیی

مگر معاینه مَن عَرفَ نَفسهُ بشناسی
وگرنه بابِ فَقَد عرفَ ربَّهُ نگشایی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}