بخش ۲۳ - حذر از ناجنس

دستورنامه

مکن تا توانی به ناجنس میل
منه خانه بنیاد بر راهِ سیل

بود صحبت ناسزا فی‌المثل
چو مستی که افعی نهد در بغل

ز جاهل بترس این مثل هم خوش است
که در زیر خاکسترش آتش است

حذر کن ز هم صحبتِ ناپسند
که از تَخم حنظل محال است قند

چو ضایع کنی بهرۀ روزگار
پشیمانی آن‌گه نیاید به کار

حریفی مکن با فراتر نشین
وگرنه به حسرت بر آذر نشین

به صابون بشوی از فرومایه دست
وز آن که‌الفتش با فرومایه هست

فرومایه را رَه مده زینهار
که هرگز به خیرت نیاید به کار

به کُل از حریفِ مُعَربد ببُر
که از خود ندارد خبر چون شتر

بدان تا بدانی که معنیِ دوست
حریفِ وفادارِ پاکیزه خوست

دو مشکل بود هر دو در در کثیف
که بد مست و بد خفت باشد حریف

ازین هر دو واجب‌ شناس احتراز
وگر نه مکن کار بر خود دراز

اگر عاجز آیی به دفع بلا
به دستِ جنونی شوی مبتلا

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}