بخش ۳۷ - حکایت

دستورنامه

برون آمدیم از نشابور مست
سراسیمه و رفته دل‌ها ز دست

مرا یار کی بود بس مهربان
خدایش به رحمت کناد این زمان

بطی داشت اندر بغل پُر شراب
دلی پر نشاط و سری پر شتاب

فرو تاخت تا کاسه گیرد مگر
خطا کرد اسبش درآمد به سر

بیفتاد از اسب و برخاست چست
سلامت شراب آبگینه درست

یکی گفت اگر مرد رستم بدی
و گر شیشه پر آب زمزم بدی

شدی زیر این سرکش تند و تیز
هم آن خرد خرد و هم این ریزه ریز

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}