بخش ۷ - پیغام دوم شب برای روز

مثنوی روز و شب

باز شب داد روز را پیغام
که: «چنین بر مکش به چرخ اَعلام

من جهاندار بودم از اول
نه تو نه مه نه مشتری نه زحل

کدخدای جهان به حکم خدای
منم و من به عقل روشن‌رای

قله این بلند طارم را
یعنی این قلعه چهارم را

دیدبانی مقیم می‌بایست
چشم داری عظیم می‌بایست

بهر آن بر گماشتند ترا
تا به اکنون بداشتند ترا

گر سخن در معاملت باشد
دیده‌بان را چه منزلت باشد؟

همچو عیسی بمانده در راهی
چون کنی دعوی شهنشاهی؟

ماورای تو چند حکام‌اند
کز تو برترنشین این بام‌اند

همه بر تو محیط و مافوق‌اند
همه با تخت و افسر و طوق‌اند

نیست بالای من کسی دیگر
منم و مملکت ز من یکسر»

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}