بخش ۱۰ - پاسخ روز

مثنوی روز و شب

روز گفت: «این چه زور و بهتان است
که ریا پیشهٔ توفتّان است

گر منافق منم‌، تو‌را چه خلل‌؟
چند از آشوب امتّان جدل

تا خدا بر که افکند تاوان
تو خود اِنَّ المُنافقین برخوان

در جهان ظلمت از نتیجه توست
نزد دانا حقیقت است و درست

آن همه ظلمت و ضلالت کرد
نتوانی به من حوالت کرد

دل تاریک آل بوسفیان
بود بر مکر و حیلت و هذیان

معرفت در میان مجال نداشت
جهلشان جز بر آن محال نداشت

سینه باید که پاک و صاف بود
رنگ ظاهر محال و لاف بود

از ضلالت چه روشنی آید؟
از سیاهی سیاهی افزاید

غیرت آن سگان بی‌آزَرم
بر دلم زد‌، شدم چو آتش گرم

کم نشد هرگز از دلم آن سوز
هم بر این آتشم چنین زان روز

دست حیلت مزن تو بر سر شاخ
در دم اژدها مرو گستاخ

نیستی مرد‌، (‌این‌) گوی این میدان
نه حریف منی یقین می‌دان»

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}