بخش ۲ - حکایت

باب یازدهم - در تمهید معذرت از گناه و کیفیّت آن

به تبریز دیدم جوانی سخی
که میخواندنش مشایخ اخی

ز بیرون شهرش مقامات بود
به خدمت ملازم در اوقات بود

به یک موضعش خانقه ساخته
به درویش و محتاج پرداخته

ز دیگر طرف داشت میخانه ای
طرب را بر آورده کاشانه ای

لب حوض،روی چمن،پای بید
سراسر گل و سبزه بر مرز و خوید

مقامی خوش القّصه و جای من
فروشد به گنج طرب پای من

در آمد به اخلاص باری چنان
که پیشم فدا کرد پیوند جان

پسر را بیاورد و پیشم کشید
که مهمان نخواهم دگر چون تو دید

جگر گوشه ای بود بس دلپذیر
ازو در پذیرفتمش ناگزیز

جوانی خردمند و شایسته بود
به خدمت میان بسته پیوسته بود

زِهر در حکایت در انداختی
زِ هر باب فصلی بپرداختی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}