شمارهٔ ۱۲ - و له ایضا - مثنوی

غزلیات

چو خورشید رخشنده رخ برفروخت
دل آسمان را به آتش بسوخت

خرد گفت: رو پیش سلطان عهد
که بالای گردون کشیده ست مهد

که او گوهر بحر شاه ولی است
به گاه وفا و سخا چون علی است

بود شاهزاده، بود تاج بخش
به مردی فزون از خداوند رخش

بزرگ زمین است و شاه زمان
پدر بر پدر شاه و صاحب قران

دلیر و سرافراز و بخشنده اوست
به بخشندگی مهر رخشنده اوست

حسین حسن روی حیدر توان
به تدبیر پیر و به دولت جوان

سعادت ازو می شود آشکار
چو بویی که آید ز مشک تتار

چو شیران جنگی ببندد کمر
به مردی بگیرد جهان سر بسر

چو جدان خود پادشاهی کند
ز مه حکم تا گاو و ماهی کند

الهی ترا عمر بسیار باد
خدای جهانت نگهدار باد!‏

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}