شمارهٔ ۲۰ - و له ایضا

غزلیات

در چنان صورت مطبوع عجب می مانم
بیم آن است که بوسی ز لبش بستانم

مست برخیزم و در باغ ارم بر لب جوی
چون گل و سرو روان پیش خودش بنشانم

از رخ و زلف و قد و خد و خطش جمع شود
سوسن و سنبل و سرو و سمن و ریحانم

حور عینش شمرم، باغ بهشتش گویم
صنع رویش نگرم، آیت لطفش خوانم

پیش پایش به زمین افتم و دستش بوسم
ترک سر گویم و جان در قدمش افشانم

لابه آغازم و دستان زنم و باده خورم
تا کمروار در آید به میان دستانم

در برش گیرم و کام از لب لعلش یابم
در برش میرم و بر باد روم ایمانم

گر کسی طعنه زند بر من و حال دل من
گو مزن طعنه که من قصه غلط می خوانم

منکر من چه شوی، سرزنش من چه کنی؟
برو ای خواجه! که من حیدر بی سامانم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}