شمارهٔ ۲۶ - و له ایضا

غزلیات

امروز که در کوی خرابات الستم
از حسرت یاقوت لبت باده پرستم

سجاده و تسبیح به یک گوشه نهادم
وز کفر سر زلف تو زنار ببستم

ترک سر و زر کردم و دین و دل و دنیا
در دیر مغان رفتم و فارغ بنشستم

دردانه طمع کردم و در دام فتادم
فارغ شدم از دانه و از دام بجستم

ای مطرب خوش نغمه! بزن پرده ی عشاق
وی ساقی وحدت! بده آن باده به دستم

هیچم خبری نیست ز فردای قیامت
امروز که چون نرگس سرمست تو مستم

چون من شدم از دست، بگیر از سر یاری
دست من افتاده که در پای تو پستم

در عالم وحدت که در آن هیچ نگنجد
چون نیستم، ای خواجه! مپندار که هستم

چون حیدر کرار به فرمان محمد
در کعبه ی جان رفتم و بتها بشکستم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}