شمارهٔ ۳۵ - در فراق

غزلیات

درمان دل خسته ندانم ز که جویم
یا حال پریشانی خاطر به که گویم

خود با که توان گفت که در آتش هجران
خوناب دل و دیده چه آورد به رویم

تا سر بودم بر سر زانو نهم از غم
تا جان بودم در طلب وصل بپویم

ترک سر و زر گویم و روی از تو نتابم
رخسار به خون شویم و دست از تو نشویم

تا بر سر من بگذری از ناز و تکبر
در پای تو افتاده چو خاک سر کویم

ای دوست! چه گویم من بیچاره ی مسکین
کز زلف چو چوگان تو سرگشته چو گویم

گر زآنکه به تیغ تو شوم کشته چو حیدر
من ترک تو ای ترک پری‌چهره نگویم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}