شمارهٔ ۳۷ - و له ایضا

غزلیات

بر چهرهٔ او هر که زمانی نگران شد
مانند من از مهر رخش بی‌دل و جان شد

یارم به در مسجد نو بر لب جویی
آمد چو گل تازه و چون سرو روان شد

بر سینه زدم سنگ و دلم تنگ شد از غم
تا از برم آن سنگ دل تنگ دهان شد

در مجمع خوبان که به از حور بهشتند
دلدار من آن دارد و دل عاشق آن شد

تا مست شوی از لب معشوقه چو حیدر
می نوش که عید آمد و ماه رمضان شد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}